ابن مهلب ( نواده مهلب پسر محمد پسر شادى )

526

مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح ملك الشعراء بهار ) ( فارسى )

مسجد ( 347 - ب ) جامع و بنام خود محمديه نام كرد اينجايگاه كه اكنون رى زيرين [ ست ] و شهر قديم اوّل خراب گشت و آنجا عوض كردند چنانك ياد كرديم ، و ابتداء اين عمارت در شهور سنه اثنين و خمسين و مائة بود و بعد سالها تمام گشت . تميشه : طبرستان بناء قديم بوده است و گويند افريدون كرده است بر دامن كوهى بر كنار دريا خراب شده بود كه در همه طبرستان ناپسنديده‌تر از آن موضع نيست و در سنه تسع و ثمانين و خمسمائه ملك طبرستان اردشير بن الحسن تجديد عمارت آن مىفزود [ 1 ] . شادياخ : بناء شهر شادياخ كه آن را نيسابور ميخوانند ، نيشابور قديم شاپور كرده است و در خراسان معظم‌تر از آن شهر نبود ، و آبادان بود تا روزگار سلطان مغفور سلطان سنجر رحمه اللّه بر دست غز خراب شد و خبر حادثهء غزان معروفست كه آنجا شحنهء سلطان سنجر را بكشتند ، و سلطان با لشگر بسر ايشان رفت و ايشان كس ميفرستادند و زنهار مىخواستند و مالهاء بىشمار قبول كردند ، سلطان نپذيرفت تا عاقبت كه از جان نااميد شدند و با جاى محكم شدند و در قان [ 2 ] بستند و جانرا بزدند ( 348 - آ ) و لشگر سلطان در كوشش سستى كردند تا سلطانرا هزيمت كردند و بسيار كس را از لشكر سلطان بكشتند و سلطان سنجر را بگرفتند و همچنان با خويشتن مىآوردند بر آئين سلطنت الا آنك خدمتكاران از آن خويش نصب كردند و بمرو آمدند [ و ] دست بغارت آوردند ، اما احوال نيشابور چون غزان آنجا رفتند اول مردم شهر كوششى بكردند و قومي از ايشان در شهر بكشتند ، چون غزان را خبر شد يكباره خشر آوردند و مردم طاقت جنگ نداشتند ، اغلب مردمان از زنان و كودكان در مسجد منيعى گريختند و غزان تيغ در نهادند و چندان خلق در مسجد كشتند كه ميان خون

--> [ ( 1 ) ] كذا [ ( 2 ) ] كذا . . بمعنى سنگر است و شايد از مادهء درقه بمعني سپر باشد ؟